مهديه محمدي همسر دكتر احمد زيد آبادي دبيركل سازمان دانش آموختگان ايران(ادوارتحكيم وحدت) در نامه اي سرگشاده خطاب به رييس قوه قضاييه ايت الله شاهرودي، ضمن ياداوري مباني غير قانوني بودن بازداشت همسرش،نسبت به فشارهاي وارده بر احمد زيد ابادي و خانواده وي به شدت انتقاد كرد:
جناب آقای شاهرودی
آن عاشقان سرزه که با شب نزیستند رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیاط بود چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پرگشوده توفان که روز مرگ دریا و موج و صخره برایشان گریستند
زنده باد ازادی-برقرار باد دموکراسی-گسسته باد زنجیر استبداد
جبهه ی دموکراتیک ایران/۲۳/تیر ماه/۱۳۸۸/خورشیدی
مراسم خاکسپاری سهراب اعرابی، صبح روز دوشنبه، در بهشت زهرای تهران برگزار شد. به گزارش شبکۀ CNN، در این مراسم نزدیک به سیصد و پنجاه نفر شرکت داشتند و مراسم خاکسپاری بدون حضور پلیس برگزار شده است. مسئولان بهشت زهرا به مراجعه کنندگان که برای شرکت در مراسم به این محل آمده بودند، به راحتی اطلاع رسانی کرده اند.
شرکت کنندگان در مراسم خاکسپاری پلاکاردهایی را بهمراه داشتند که بروی آن شعارهایی نظیر "برادر شهیدم، رأیت را پس می گیرم" و " برادر شهیدم، راهت ادامه دارد"، بچشم می خورد.
سی.ان.ان گزارش می دهد که مادر سهراب در طی مراسم از هوش رفت. شرکت کنندگان همچنین با بالا گرفتن دو انگشت به شکل V، بمعنای پیروزی، مراسم را ادامه داده اند. فریادهای الله اکبر در طول مراسم از سوی عزاداران بارها سرداده شده است. یکی از عزاداران حاضر در مراسم با خواندن شعری، خطاب به سهراب گفت" کاری که با تو کرده اند، حتی یک حیوان در حق یک حیوان دیگر انجام نمی دهد".
بنا بر اعلام آگاهی تهران که بستگان سهراب اعرابی توانسته اند در این محل از روی عکس های کشته شدگان ناشناس وی را شناسایی کنند، سهراب اعرابی در تاریخ بیست و پنجم خرداد کشته شده، ولی کالبد وی روز بیست و نهم خرداد به پزشک قانونی کهریزک تحویل داده شده است.
کمپین حقوق بشر خواستار تحقیقاتی مستقل در مورد نحوۀ کشته شدن سهراب و همچنین علت تأخیر در تحویل کالبد وی به خانواده اش شده است.
نقطه ی عزم من در تحلیل اخیر نتایج اعلام شده ی انتخابات است.برای جنبش تحریم از پیش معلوم بود که انتخاباتی که دستگاه ولی فقیه برگزار می کند،غیر سالم ،غیر ازاد ،نا عادلانه و غیر دموکراتیک است. به همین دلیل در انتخابات شرکت نکرد.اصلاح طلبان و بخشی از اپوزسیون اما مدعی بودند که اگر چه تا حدودی این برداشت از انتخابات در نظام ولی فقیه را می پذیرند اما راه ان را شرکت می دانند و نه تحریم.
استدلال اصلاح طلبان این بود که اگر اکثریت شرکت کنند، می توان اطمینان داشت که کاندیدای ان ها رای بیاورد و رژیم مجبور خواهد شد،نام ان را اعلام کند و حد اقل این است که وضعیت فعلی تا حدودی بهبود می یابد.
اگر دو پایه یا دو گزاره ی بالا را در نظر بگیریم می توانیم تحلیل های بعدی خود را روشن تر ارایه دهیم. گزاره ی اول مربوط به جنبش تحریم و گزاره ی دوم مربوط به اصلاح طلبان بود.فکر می کنم در مورد دو گزاره ی بالا توافق وجود داشته باشد. یعنی کسی نمی تواند ادعا کند که چنین گزاره هایی وجود نداشته است. با این وصف می توانیم گزاره ی سوم را بیان نماییم:
انتخابات برگزار شد اما بر خلاف نظر اصلاح طلبان،کاندیدای اقتدارگرایان با رای شگفت انگیز از صندوق بیرون امد. در این جا باید اذعان کرد که این اصلاح طلبان بودند که در مرحله ی نخست، شکستی جبران نا پذیر به لحاظا استراتژی،متحمل شدند.اقای کروبی با صداقت به این مسئله اعتراف کرد.جان تحلیل من نیز در همین جا است.برگزاری و نتیجه ی انتخابات البته در مرحله ی نخست، اخیر به معنای مرگ استراتژی اصلاح طلبان درون حکومتی بود.از دیگر سو همین نتیجه در مرحله ی نخست،درستی استراتژی اپوزسیون را اثبات کرد. اگر چه در این زمینه من نظر تکمیلی دارم که بیان خواهم کرد.
ا با شناختی که از اصلاح طلبان داریم،اگاه هستیم که ان ها هیچ گاه نمی خواهند شکست را بپذیرند و همواره سعی می کنند خود را پیروز میدان بدانند.همگان می دانستند که جناح ولی فقیه که به صورت انحصاری همه ی امکانات مادی و غیر مادی کشور را در دست گرفته است،به راحتی می تواند انتخاباتی بر گزار نماید که احمدی نژاد ،برنده ی ان باشد. زیرا ان ها دست احمدی نژاد را باز گذاشتند تا با پول نفت هر ان گونه که دلش بخواهد حاتم بخشی کرده و رای فرو دستان را بخرد. علیه هر کس حتا رفسنجانی افشاگری کند و ناراضیان را جذب نماید. بدون این که طرف مقابل جرات داشته باشد در مورد خامنه ای و مجتبا و سپاه و بسیج و شورای نگهبان،کلمه ای حرف بزند.از دیگر سو،حزب پادگانی نیز به طور کامل در اختیار ان ها است. و علاوه بر این،دستگاه نظارت و اجرا نیز در دست جناح اقتدار گرا می باشد.حال به راستی چه کسی انتظار دارد که مثلا حزب بعث سوریه انتخاباتی برگزار نماید که از صندوق ارا، فردی جز بشار اسد بیرون بیاید؟ولو این که بپذیریم بر خلاف حزب بعث عراق،رژیم ولایت فقیه بازی با دموکراسی را نیز یاد گرفته است. هر چه نباشد این ها اخوند هستند و اخوند،با جنبه هایی از سیاست بازی به خوبی اشنا هستند.
اصلاح طلبان نه تنها نتیجه ی انتخابات اخیر را باختند بلکه به لحاظ استراتژی نیز باخت بزرگی کردند. رژیم ان ها را به میدان کشید. به انتصاب خودش وجهه ی مردمی و دموکراتیک داد اما با بی رحمی ان ها را به دیوار کوبید.این شکست تلخ و نا کامی برای حامیان اصلاح طلبان در غرب و اپوزسیون حامی ان ها تلخ تر بود.جالب این است که اقای مهندس موسوی پیش از ان که نتیجه ی انتخابات از سوی شورای نگهبانی که ۴۰۰ نفر را رد صلاحیت کرده اما او را تایید کرد،اعلام شود،در یک مصاحبه ی مطبوعاتی اعلام کرد که او برنده ی انتخابات است و هر نتیجه ای غیر از این اعلام شود،نا صحیح است!شگفت انگیز است. از یک سو به قاعده ی بازی دستگاه ولی فقیه تن بدهی و وارد میدان بازی بشوی اما در پایان بازی جر بیایی و بگویی که داور عادل نیست!مگر در غیر عادل بودن داور تردیدی وجود داشت؟ اما این تو بودی که با پذیرش این داور نا عادل وارد بازی شده و به بی عدالتی او مشروعیت دادی.بازنده ی اصلی تویی و نه او. او که من و تو را قبول ندارد که اجازه ی ورود به دستگاه ولی فقیه یا نظام مقدس جمهوری اسلامی بدهد.با این تفاوت که من دست او را خوانده ام و حاضر به شرکت در بازی مضحک او نیستم اما تو خود را مضحکه ی ان ها کردی.اگر چه با همین جرزنی گام بسیار مهم و ستودنی به نفع مردم برداشتی .اما بپذیر که منطق خود را در مقابل خیلی ها کند کردی. حال فکرش را بکن که اگر در استانه ی بر گزاری انتخابات به نا گاه کنار کشیده و اعلام می کردی که به دلیل عدم تضمین سلامت انتخابات از کاندیداتوری استعفا داده و از طرفدارانم می خواهم که در ان شرکت نکنند،با هزینه ی بسیار کمتر به تعبیر خامنه ای ضربه ای به مشروعیت نظام وارد می ساختی که از اعتراضات خیابانی بسیار موثر تر بود.
با وجود چنین نتایج روشن اما،اتفاق جدیدی را شاهد بودیم که نه در محاسبات جنبش تحریم می گنجید و نه در محاسبات اصلاح طلبان حکومتی. این اتفاق جدید،حضور نا راضیان در میدان بود. مردمی که احساس کردند با حیثیت اجتماعی ان ها بازی شده است، دست به تظاهرات زدند و بسیاری از معادلات بر هم خورد.با این پدیده ی جدید،شاهد رویکرد های متفاوت در میدان مبارزه و سیاست بودیم. جنبش تحریم فورا به حمایت از مردم معترض پرداخت. برای این که این جنبش داعیه دار دفاع از حقوق مردم است. به ویژه که جنبش تحریم اگاه بود که این مردم با کلیت رژیم مشکل دارند و اعتراضات، فرصت مناسبی برای تقویت مبانی جنبش دموکراسی خواهی تشخیص داده شد.
اصلاح طلبان نیز راهی جز تداوم اعتراضات برای اعاده ی حیثیت سیاسی خود نداشتند. به همین دلیل بود که در روز های اول،موسوی،کروبی و فائزه ی هاشمی ،معترضین را همراهی کردندو رژیم نیز نا چار شد بخش وسیعی از اصلاح طلبان را بازداشت نماید.بنا براین،با وجود اختلاف در مبانی سیاسی بین اپوزسیون و اصلاح طلبان و اختلاف در رفتار سیاسی ان ها،اما این دو جریان هر دو با یک پدیده ی جدید و غیر قابل محاسبه یعنی اعتارضات مردمی روبرو شده و هر دو از ظن خود به دفاع از ان پرداختند.در واقع،روی یک مسئله ی مشترک به توافق رسیدند. ضمن این که اپوزسیون از پیش گفته بود که کلیت رژیم را غیر قانونی و نامشروع می داند اما اصلاح طلبان در فرایند اخیر و برای توجیه شکست خود اعلام کردند که این دولت کودتایی و نا مشروع است.اپوزسیون اما با حفظ مواضع خود از این رویکرد جدید اصلاح طلبان استقبال کرد. زیرا نتیجه ی ان را به نفع مردم دانست. چون حد اقل این است که این تحلیل ،اختلافات درون حکومت را افزایش داده و در جهت خواست مردم عمل خواهد کرد.
در این مقطع جدید،اپوزسیون حتا تلاش کرد تا از میرحسین و کروبی حمایت کند و از ابطال انتخابات و برگزاری انتخاباتی ازاد و دموکراتیک حمایت کرد. در واقع این اپوزسیون بود که تلاش کرد با تلاش بیشتر و حمایت از میر حسین،ان انفعال خود در انتخابات را جبران کند. و اصلاح طلبان نیز سعی کردند با تداوم اعتراضات،شکست استراتژیک خود را بپوشانند. و به نظر من این رویکرد خوبی بود که از سوی هر دو طرف دنبال شد.
دستگاه تبلیغی غرب نیز که برای به میدان کشاندن مردم در انتخابات غیر ازاد برای رای دادن به موسوی دچار شکست بزرگی شده بود همه ی تلاش خود را بر این قرار داد تا از میرحسین یک قهرمان بسازد.و از این رهگذر بود که ان ها اعتراضات را پوشش داده و به این دلیل گام خوبی به نفع جنبش مردم ایران برداشتند. اگر چه در این اقدام خود نیز ناشی گری کرده که تحلیل ان را به زمانی دیگر وا می گذارم.
در این جا اتفاق جدیدی افتاده است. جناح قدرتمند اصلاح طلب حکومتی بالاخره از لاک تاریخی خود خارج شده و شعار های ساختار شکن سر می دهد. برای این که برای اولین بار است که رهبر جمهوری اسلامی موضعی را اتخاذ کرده اما این جناح با صراحت ان موضع را رد کرده یا در مقابل ان می ایستد. این تحولی بسیار مهم در مبارزات ملت ایران به حساب می اید. به راستی که این اقدام موسوی و کروبی و سایر اصلاح طلبان قابل تقدیر و ستایش است.شاید حتا خامنه ای ان گاه که پیش از شورای نگهبان به تایید انتخابات مبادرت کرد،اگر می دانست اصلاح طلبان نمی پذیرند و عملا در مقابل او دست به نا فرمانی مدنی می زنند،چنین موضعی را اعلام نمی کرد. یا ان روز که او در خطبه ی نماز جمعه،دستور سرکوب را صادر کرد بر این گمان بود که اصلاح طلبان از مردم خواهند خواست که تظاهرات نکنند وفقط بخش کمی از ناراضیان به خیابان خواهند امد و به راحتی سرکوب می شوند.ولی کروبی و موسوی نه تنها چنین نکردند که خود در تظاهرات حاضر شدند.و این برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه اتفاق افتاد.اصلاح طلبان در مقابل رهبر دست به مقاومت مدنی زده و عملا مشروعیت ان را زیر سوال بردند.
اگر به جز اصلاح طلبان هر گروهی در مقابل قدرت مطلقه که ان را اراده ی خدا می نامند،دست به چنین کاری می زد حتما به عنوان مفسد فی الارض و محارب با او برخورد می کردند.همان گونه که پس از راهپیمایی ۲۳ تیر ماه در سال ۱۳۷۸ با دانشجویان چنین عمل کردند. ان چه موجب شد تا سلاح مفسد فی الارض از کار بیفتد،حضور اصلاح طلبان خودی در تظاهرات بود که پوشش بسیار خوبی برای تظاهر کنند ه ها شد. همان روز ها مقاله ای نوشتم تحت عنوان:غول جمهوری اسلامی از جعبه ی جادویی اش بیرون افتاد.برخی گمان کردند که منظور نگارنده این است که پس از این رژیم امکان خشونت نخواهد داشت. ولی مسئله این نبود. مسئله این بود که رژیم با فرایند جدید، سلاح اصلی یا تنها اسلحه ی خود، در مقابل مردم را از دست داد. او نتوانست از اسلحه ی محاربه برای سرکوب مردم استفاده کند. باید از این بابت از اصلاح طلبان سپاسگزاری کرد.
اصلاح طلبان اگر چه در انتخابات اخیر همه حیثیت اجتماعی-سیاسی خود را از دست دادند اما با مقاومت مدنی ،بار دیگر تا حدود زیادی این شکست را جبران کردند.اپوزسیون نیز با شرکت در اعتراضات و حمایت از مردم تا حدودی بر انفعال خود چیره شد. اما هر دو جناح اعم از اپوزسیون و اصلاح طلبان هنوز باید تلاش کنند تا به جایگاه درست خود برای تداوم مبارزه برسند .به راستی جنبش اعتراضی مردم و مقاومت مدنی اصلاح طلبان ستودنی و پند اموز است. از مقدمات اگر به دیده ی اغماض، فعلا گذر کنیم ،شاید بتوان نتایج را بهتر تحلیل کرد.
در ادامه ی راه اما خطراتی موجود است. در چند هفته ی اخیر اقای موسوی و کروبی تا حدود زیادی کوتاه امده اند.اگر چه جنبش راه خود را می رود اما این انفعال نیز لطماتی را بر پیکر جنبش وارد می سازد.اگاه نیستم که این انفعال به چه دلیل است. ایا کلیت رزیم را در خطر دیده اند؟از زندان و خشونت و کشته شدن در هراسند؟یا هر دلیل دیگری که از ان اگاه نیستیم. اپوزسیون در تظاهرات ۱۸ تیر به میدان امد و تا حدودی سعی کرد تا انفعال خود را جبران کند. اگر چه دستگاه های تبلیغی دولت امریکا و انگلستان ،تلاش کردند تا نام جبهه ی متحد دانشجویی و رهبران جنبش ۱۸ تیر را سانسور کرده و ان را به نام کسانی بنویسند که در ۱۸ تیر ۷۸ به این جنبش خیانت کردند. اما به هر حال اپوزسیون راه خود را می رود و به این الترناتیو سازی ها نیز توجهی ندارد. اما اصلاح طلب ها در چند روز اخیر کنار کشیده اند.
البته ما به مبارزه ی دموکراتیک از طریق تقویت جنبش های مدنی و ساز مان های سیاسی باور داریم. همچنین این اندیشه ی برخی از اصلاح طلبان که با الگو برداری از انقلاب بهمن ۵۷ و شعار ها و روش های ان،در پی پیروزی زود رس هستند را نمی پسندیم. اما چنین انفعالی که از سوی موسوی و کروبی در پیش گرفته شده است را نیز تقبیح می کنیم. مردم امادگی مبارزه را دارند و باید از فرصت ها استفاده کرد.
اقای موسوی و کروبی به رای دهندگان وعده داده بودند که از رای ان ها صیانت خواهند کرد. حد اقل این است که به طرفداران خود اعلام کنند که راه هایی که برای این مهم برگزیده اند چیست.به تعبیر خودشان این دولت کودتایی و نا مشروع است. در مقابل یک دولت نامشروع چه باید کرد؟نیرو های بسیجی و لباس شخصی و گارد ویژه و امنیتی ،خشونت را به نقطه ی اوج ان رسانده اند. مبارزات خیابانی اگر با اعتصابات ،تقویت نشود به سرانجامی نخواهد رسید.هنوز نمی دانیم به چه دلیل اصلاح طلبان از این اسلحه ی نیرومند استفاده نمی کنند.به جای این که جوانان زیر دست و پای خشونت طلبان له شوند می توان از روش های دیگر استفاده کرد.حد اقل می توان این شیوه ها را تجربه کرد.
اپوزسیون اگر چه برای هموار شدن راه مبارزه و پایین اوردن هزینه های ان، به اصلاح طلبان نیاز دارد اما نباید از اصلاح طلبان انتظار زیاد داشته یا در نقطه ی مقابل ،به تضعیف ان ها بپردازد. مبارزات قوی تر از گذشته ادامه دارد و باید ان را تقویت کرد.جنبش سبز در بهترین حالت در درون جنبش دموکراسی خواهی ایران استحاله شده و به جزئی از ان تبدیل خواهد شد. بگذار کسانی که اخیرا به فکر مبارزه ان هم برای پایین کشیدن احمدی نژاد و بالا بردن موسوی ،افتاده اند از اپوزسیون و سکولار ها بخواهند تا با پذیرش شعار ها و خواسته های ان ها ،در حلقه ی سبز ها در ایند. نباید این گونه تبلیغات خام،ما را به عکس العمل وا بدارد. نه میرحسین ،خمینی است و نه مردم ایران در سال۸۸ مردم انقلابی و احساسی سال۵۷ هستند. پس حساسیت بیش از اندازه به ویژه از ان نوعی که دوست ارجمند و فرهیخته ،اقای دکتر نوری علا از خود بروز می دهند، ما را به جدایی می اندازد.ان چه اهمیت دارد پشتیبانی از مبارزات حق طلبانه ی مردم ایران است. پرونده ی انتخابات ۸۸ اگر باز بماند فقط برای تشدید مبارزات دموکراسی خواهانه علیه کلیت این رژیم است. اعم از این که ان را دولت کودتایی بنامیم یا حکومت نامشروع. نتیجه یکی است. مبارزه برای رسیدن به دموکراسی و حکومتی سکولار.البته برخی تلاش می کنند از موسوی یک کاریزما بسازندیا مبارزات تاریخی را به پایین کشیدن این و بالا بردن ان فرو بکاهند.اما واقعیت بیرونی چیز دیگری است. موسوی چند هفته ای است که رفته است گل بچیند. فعلا باید به این مسئله فکر کرد که او تا کی قرار است گل چینی کند. گویا عربده های شریعتمدار و چماق های رژیم او را به فکر فرو برده است. خمینی از این فکر ها نداشت که بکند.